السيد محمد حسين الطهراني

262

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

زمين ، قاطعيّت آن بر اساس قانون آونگها و تجربه فوكو است ، نه محسوس شدن حركت آن همچون گاهواره كودك . بارى ! تمام اين پاسخهاى ما بر فرضى است كه در عبارت حضرت علّامه قدّس الله نفسه لفظ رؤيت و يا مشاهده آورده شده باشد ، و حال آنكه چنين نيست . اين تحريف بارز و آشكار صاحب مقاله است در كلام ايشان . عبارت ايشان در تفسير « الميزان » لمْ يَتناوَلْ است ( يعنى به دست نياورده است ) و اين ابداً ربطى به معنى و مفهوم علم و مشاهده و رؤيت ندارد . و معناى آن اعمّ است . بسيار جاى تعجّب است كه صاحب مقاله در مقام خرده‌گيرى از كلمات ايشان ، همانطور كه ذكر كرديم ، گفته است : « آدمى تا معرفت شناسى ( و انسان شناسى و جهان شناسى ) خود را تنقيح و تدوين نكرده باشد و از ناسازگارى نپيراسته باشد ، معرفت دينىاش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت . » اين چه تجرّى و هتّاكى است كه كسى به مجرّد فراگرفتن پاره‌اى از درهمبافته‌هائى بقول خودشان : انسان شناسى و معرفت شناسى ، به خود اجازه و جرأت دهد به يگانه استوانه علم و حكمت و فضيلت و مرجع معارف دينى در قرون اخيره به اتّفاق مؤالف و مخالف ، نسبت عدم صلابت و كم عمقى در معرفت دينى دهد ؟ ! اين رذالت و سخافت و دنائت است . هزار مرتبه شستن دهان به مشك و گلاب * هنوز نام تو بردن كمال بى ادبى است قطع و يقين ، ذاتاً حجّت است ؛ و عقل امر به پيروى از آن دارد قطع و يقين ، ذاتاً و به خودى خود حجّت است و حجّيّت آن قابل جعل نيست نه اثباتاً و نه نفياً . يعنى نه ميتوان به آن اعطاء حجّيّت كرد ، و نه ميتوان حجّيّت را از آن زدود . و گفتن حجّت به آن مسامحه است . زيرا حجّت به چيزى گفته مىشود كه